تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم
اطلسي هاي عاشقــو از گـل لبهـــات مي چيدم
دست منو مي گيري و با خود به ابرها مي بري
هزار تا آسمون واسـم ستاره ها رو مي شماري
ماهو مياري رو زمين جاش منو اونجا مي ذاري
چقدر تو پاک و مهربون تو خواب من پا مي ذاري
بيدار مي شم تو مي ري و باز منو تنها مي ذاري
تو رو خـدا به جـون من خوابمو از چشام نگير
تو جون بخواه منم مي دم ، خوابمو از چشام نگير
تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديدم
اطلسي هاي عاشقــو از گل لبهــات مي چيدم
تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم
اطلسي هاي عاشقــو از گـل لبهـــات مي چيدم
دست منو مي گيري و با خود به ابرها مي بري
هزار تا آسمون واسـم ستاره ها رو مي شماري
ماهو مياري رو زمين جاش منو اونجا مي ذاري
چقدر تو پاک و مهربون تو خواب من پا مي ذاري
بيدار مي شم تو مي ري و باز منو تنها مي ذاري
تو رو خـدا به جـون من خوابمو از چشام نگير
تو جون بخواه منم مي دم ، خوابمو از چشام نگير
تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديدم
اطلسي هاي عاشقــو از گل لبهــات مي چيدم
تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم
اطلسي هاي عاشقــو از گـل لبهـــات مي چيدم
دست منو مي گيري و با خود به ابرها مي بري
هزار تا آسمون واسـم ستاره ها رو مي شماري
ماهو مياري رو زمين جاش منو اونجا مي ذاري
چقدر تو پاک و مهربون تو خواب من پا مي ذاري
بيدار مي شم تو مي ري و باز منو تنها مي ذاري
تو رو خـدا به جـون من خوابمو از چشام نگير
تو جون بخواه منم مي دم ، خوابمو از چشام نگير
تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديدم
اطلسي هاي عاشقــو از گل لبهــات مي چيدم
منـــــــــــــــــــــــــــــــــــا جــــــــــــــــــات با خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد ا
الهی انگشتر سلیمانی ام دادی انگشت سلیمانی ام ده
الهی چون در تو نگرم از آنچه خوانده ام شرم دارم
الهی همه گویند خدا کو حسن گوید جز خدا کو؟
الهی عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه باید کرد؟
الهی چون تو حاضری چه جویم وچون تو ناظری چه گویم
الهی راز نهفتن دشوار است وگفتن دشوار تر
الهی هر چه بیشتر دانستم نادانتر شدم بر نادانی ام بیفزا
الهی از شیاطین جن بریدن دشوار نیست با شیاطین انس چه باید کرد
الهی اگر گلم ویا خارم از آن بستان یارم
الهی شکرت که این تهی دست پا بست تو شد
الهی خوشا آنان که در جوانی شکسته شدند که پیری خود شکستنی است
الهی شکرت که پیر ناشده استغقار کردم که استغفار پیر استهزاء ماند
الهی کامم را به تلاوت کلامت شیرین بدار
الهی از خواندن نماز شرم دارم واز نخواندن آن شرم بیشتر
الهی وای بر من اگر دلی از من برنجد..........
|
+| نوشته شده توسط عاشق نگران در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 ساعت 8:49
|