تبليغاتX
کلبه ویران شده عشق

سلام . . . . . . . .
سلااااااااااااااااااااااااااااااام

سلام به همه بچه های باحال دوستای مهربون من

من اومدم

میدونم الان میگید اه باز این سریش اومد

اما حب چه کنم دلم که این چیزا رو نمیفهه براتون تنگ شده بود

از اونایی که تنهام نذاشتن ممنونم

ولی اونایییم که بهم سر نزدن از این به بعد سر بزنن

 

ســــاقيا در ســــاغر هستي شراب نــاب نيست
و آنچــه در جام شفق بيني بجز خــوناب نيست
زندگي خـــــوشتر بــود در پـــــرده وهـم خيال
صبح روشن را صفاي ســـايه مهتــــاب نيست
شب ز آه آتشين یكـــــدم نياســــايم چــــو شمع
در ميان آتش ســـوزنده جــــــاي خواب نيست
مردم چشـم فـــــرومانده است در دريــاي اشك
مـــــــور را ياي رهاي ار دل گـــرداب نيست
خــــــاطر دانا طوفان خــــــواب فـــارغ است
كوه گردون ســــاي را انديشه ز سبلاب نيست

|+| نوشته شده توسط عاشق نگران در جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 5:35 |
پاییز . . .

پاییز را دوست دارم...

بخاطر غریب و بی صدا آمدنش

بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش

بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش

بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش

بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی

بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها

بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش

بخاطر شب های سرد و طولانی اش

بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام

بخاطر پیاده روی های شبانه ام

بخاطر بغض های سنگین انتظار

بخاطر اشک های بی صدایم

بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام

بخاطر معصومیت کودکی ام

بخاطر نشاط نوجوانی ام

بخاطر تنهایی جوانی ام

بخاطر اولین نفس هایم

بخاطر اولین گریه هایم

بخاطر اولین خنده هایم

بخاطر دوباره متولد شدن

بخاطر رسیدن به نقطه شروع سفر

بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه

بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه

بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش

پاییز را دوست دارم، بخاطر خود پاییز

و من عاشقانه پاییز را دوست دارم

|+| نوشته شده توسط عاشق نگران در شنبه هفتم مهر 1386 ساعت 9:0 |

تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم

 

اطلسي هاي عاشقــو از گـل لبهـــات مي چيدم

 

دست منو مي گيري و با خود به ابرها مي بري

 

هزار تا آسمون واسـم ستاره ها رو مي شماري

 

ماهو مياري رو زمين جاش منو اونجا مي ذاري

 

چقدر تو پاک و مهربون تو خواب من پا مي ذاري

 

بيدار مي شم تو مي ري و باز منو تنها مي ذاري

 

تو رو خـدا به جـون من خوابمو از چشام نگير

 

تو جون بخواه منم مي دم ، خوابمو از چشام نگير

 

تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديدم

 

اطلسي هاي عاشقــو از گل لبهــات مي چيدم

تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم

 

اطلسي هاي عاشقــو از گـل لبهـــات مي چيدم

 

دست منو مي گيري و با خود به ابرها مي بري

 

هزار تا آسمون واسـم ستاره ها رو مي شماري

 

ماهو مياري رو زمين جاش منو اونجا مي ذاري

 

چقدر تو پاک و مهربون تو خواب من پا مي ذاري

 

بيدار مي شم تو مي ري و باز منو تنها مي ذاري

 

تو رو خـدا به جـون من خوابمو از چشام نگير

 

تو جون بخواه منم مي دم ، خوابمو از چشام نگير

 

تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديدم

 

اطلسي هاي عاشقــو از گل لبهــات مي چيدم


تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم

 

اطلسي هاي عاشقــو از گـل لبهـــات مي چيدم

 

دست منو مي گيري و با خود به ابرها مي بري

 

هزار تا آسمون واسـم ستاره ها رو مي شماري

 

ماهو مياري رو زمين جاش منو اونجا مي ذاري

 

چقدر تو پاک و مهربون تو خواب من پا مي ذاري

 

بيدار مي شم تو مي ري و باز منو تنها مي ذاري

 

تو رو خـدا به جـون من خوابمو از چشام نگير

 

تو جون بخواه منم مي دم ، خوابمو از چشام نگير

 

تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديدم

 

اطلسي هاي عاشقــو از گل لبهــات مي چيدم

 

 

منـــــــــــــــــــــــــــــــــــا جــــــــــــــــــات با خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد ا 

الهی انگشتر سلیمانی ام دادی انگشت سلیمانی ام ده 

      الهی چون در تو نگرم از آنچه خوانده ام شرم دارم

الهی همه گویند خدا کو حسن گوید جز خدا کو؟

 

     الهی عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه باید کرد؟

 

          الهی چون تو حاضری چه جویم وچون تو ناظری چه گویم

 

 

 

 الهی راز نهفتن دشوار است وگفتن دشوار تر

 

 الهی هر چه بیشتر دانستم نادانتر شدم بر نادانی ام بیفزا

 

الهی از شیاطین جن بریدن دشوار نیست با شیاطین انس چه باید کرد

 

الهی اگر گلم ویا خارم از آن بستان یارم

 

الهی شکرت که این تهی دست پا بست تو شد

 

الهی خوشا آنان که در جوانی شکسته شدند که پیری خود شکستنی است

 

الهی شکرت که پیر ناشده استغقار کردم که استغفار پیر استهزاء ماند

 

الهی کامم را به تلاوت کلامت شیرین بدار

 

الهی از خواندن نماز شرم دارم واز نخواندن آن شرم بیشتر

 

الهی وای بر من اگر دلی از من برنجد..........

|+| نوشته شده توسط عاشق نگران در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 ساعت 8:49 |
تنها ترین تنها . . . . .
deltang...

                        

وجودم ملتهب از آغوش تنهاییم

و دلم در دلهره بوسه تنهاییم 

هر شب...

هر شب در معبد تنهاییم غوغایی است

ولوله ای راه می افتد

از فریاد سکوتم

از آوای مقدس درونم

و..

 پیرامونی که سر جنگ دارد و ...

تنهایی مرا به سخره میگیرد

این منم

تنها

تنهایی که با تنهایی زندگی میکند...

پیرامون تنهایی مرا خلوت کنید

رحمتان به یک تنها هم نمیرسد؟

حرفی نیست در نابودی من

اصلا...

اصلا مرا که پیش از این نابود کردید!

دیگر چه می خواهید؟

پیرامون تنهایی مرا خلوت کنید

تقدس معبدم را از بین نبرید


|+| نوشته شده توسط عاشق نگران در یکشنبه هفدهم تیر 1386 ساعت 20:17 |
بمانید با من . . .

افسانه و رویای دوست داشتنت ، تمام شد!!!

چه زود

ای کاش برایم همان رویا می ماندی

آه...

این هم گذشت

نفرین بر تو ای زندگی

کاش برایم همان رویا می ماندی

کاش برایم همان رویا می ماندی!

می دانم

سبب تو نیستی

سالهاست که زیر خروار ها تنهایی مدفونم

برایم زندگی شده است

از درون پوسیده ام

زود تر از زمان پیش رفته ام

چروک افکارم را طراوت صورتم پوشانده

در دنیایی پر از آزادی محبوسم

هوای سنگین این زندان بزرگ سینه ام را می فشارد

دیگر امیدی برای رهایی از این سیاه چال های زندگی ندارم

به بودنشان عادت کرده ام

با بودنشان زندگی می کنم

امیدم برای زندگی سوسک ها و حشراتی شده اند که تنهایی ام را پر می کنند

امیدم برای زندگی زالو هایی شده اند که با عشق خونم را میمکند

مرا از مادر با تیغ سکوت بریده اند

بمانید با من

ای درد

ای تنهایی

ای سکوت

بمانید با من که وفادار تر از شما هیچ ندیدم

بمانید با من!

 

|+| نوشته شده توسط عاشق نگران در دوشنبه چهارم تیر 1386 ساعت 8:11 |
مادر . . .

ساعت سه نیمه شب صدای تلفنش دراومد

 گوشی رو برداشت دید مادرشه با عصبانیت سرش داد زد چرا منو بیدار کردی

مادرش گفت سالها پیش توی همین ساعت تو هم نذاشتی من بخوابم فقط خواستم تولدت رو بهت تبریک بگم

صبح وقتی از خواب بیدار شد از رفتار ش با مادرش ناراحت شد سراسیمه به سمت خونه حرکت کرد

وقتی رسید دید مادرش کنار تلفن در حالی که شمع نیم سوزی کنارشه خوابیده و دیگه بیدار نمیشه

پشیمانی فائده ای نداشت چون دیگه مادری وجود نداشت تا ازش  معذرت خواهی کنه

                    مادرم دوستت دارم با تمام وجود    

|+| نوشته شده توسط عاشق نگران در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 ساعت 0:54 |
فراق شانه هایت . . .

سکوتم را به باران هدیه کردم .تمام زندگی را گریه کردم .نبودی در فراق شانه هایت به هر خاکی رسیدم گریه کردم

|+| نوشته شده توسط عاشق نگران در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 ساعت 0:42 |
بچه ها سلام

یه خواهش ازتون دارم بچه ها احتیاج به دعای همتون دارم این دعایی رو

که میکنم خواهشا همه امین بگین

                                  اللهم اشفع کل مریض

التماس دعا

|+| نوشته شده توسط عاشق نگران در جمعه یازدهم خرداد 1386 ساعت 20:53 |
دوستت دارم
چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم

داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري

 گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که

ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه

يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه

... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ...

 پس اينو بدون از الان و تا هميشه : يکي دوست دارم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

داداشی زودی بیا دلم برات تنگ شده

(قربونت بره آجی ثمر الهی)

|+| نوشته شده توسط عاشق نگران در چهارشنبه دوم خرداد 1386 ساعت 21:27 |
دیر می شود
 حرفهاي ما هنوز ناتمام،

تا نگاه مي كني،

وقت رفتن است،

باز هم همان حكايت هميشگي؛

پيش از آنكه باخبر شوي،

لحظه عزيمت تو ناگزير مي شود؛

آي،

اي دريغ و حسرت هميشگي،

ناگهان،

چقدر زود دير مي شود.

 

داداشی دلم برات تنگ شده

خوب درس بخون باید قبول بشی اونم با معدل بالا

 

|+| نوشته شده توسط عاشق نگران در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 ساعت 12:19 |
روی قبرم بنویسید. . .

روی قبرم بنویسید مسافر بود

بنویسید که یک مرغ مهاجر بود

بنویسید زمین کوچه ی سر گردانی است

او در این معبر پرحادثه عابر بوده است

مدح گویی وثنا اگر دین داری است

بنویسید در این مرحله کافربوده است

غزل هجرت من را همه جا بنویسید

روی قبرم بنویسید مسافربوده است

|+| نوشته شده توسط عاشق نگران در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 13:48 |
چقدر سخته . . .

چقدرسخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاشیه زخم همیشگی بهت هدیه  داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی احساس کنی که هنوز هم دوستش درای

چقدر سخته دلت می خواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یبار زیر اوار غرورش همه وجودت له   شده

چقدر سخته تو خیالت یاعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی که دیدیش هیچ چیز جز سلام نتونی بهش بگی

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هات رو خیس کنه اما مجبور یاش بهش بخندی   تا نفهمه هنوز هم دوستش درای

چقدر سخته گل ارزوهات رو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت اروم زیر لب به خودت بگی (گلم باغچه نو مبارک)

|+| نوشته شده توسط عاشق نگران در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 ساعت 21:24 |
example:

کد آهنگ در وب نوا

*
*
*
*
*
*
*